
لبش را بر گردنم گذاشتيك بوسه بود؟دو بوسه؟يا هزاران هزار؟من در حال پرواز بودمدر خيال آفتابدر خيال يك تابستان داغدر روياي يك نيمكت چوبي و در هواي تاريك روشن يك باغدر آن لحظه هاى شيريننه او بودنه من بودمنه ترس گناه بودنه فكر فرداتنها آغوشي بود پر شورپر تمنابي هراسبي پرواتك بوسه هايي بودبر گردنمبر گونه امبر لبانمو هزاران هزار بوسهبر روحِ بي تابم کشته این همه احساساتم و این همه ذوق و شوق واسه خبری که گفتم دارم یک ماه دیگه میام , اگه میدونستم زودتر میومدم , اخه دیوارم بود یه ترکی بر میداشت تو که هیچی ...
ادامه مطلب